تبلیغات
عشق - مطالب ابر عشق
عشق
محلی برای عشق و عاشقی دختر پسرهای ایرانی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


محلی برای عشق و عاشقی دختر پسرهای ایرانی با مطالب قشنگ عاشقانه عکس های love و ...

مدیر وبلاگ :تینا تینا
نظرسنجی
نظرتون در مورد عشق و عاشقی چیست ؟



یک زوج کروات در پایان روابط عاشقانه ۴ ساله خود تصمیم گرفتند یادگار‌ی‌های عشقشان را برای همیشه در تاریخ روابط شکست‌خورده ثبت کنند. آن‌ها هرگز تصور نمی‌کردند که این کار با استقبال جهانیان مواجه شود، اما پس از مدت کوتاهی متوجه شدند که افراد زیادی علاقه‌مند به مشارکت در این طرح شده‌اند. بنابراین به فکر پیدا کردن مکان مناسبی برای تأسیس رسمی موزه عشق‌های ناکام افتادند. بنا بر این گزارش، هم‌اکنون ساختمانی از ساختمان‌های قسمت بالای شهر زاگرب به موزه عشق‌های ناکام اختصاص یافته است. این موزه مکان مناسبی برای حفظ یادگار‌های روابط شکست‌خورده به حساب می‌آید. از دیدنی‌ترین آثار ثبت شده در موزه عشق‌های ناکام می‌توان به لباس عروس زنی اشاره کرد که در یک شیشه مربا قرار گرفته است. شایان ذکر است؛ موزه عشق‌های ناکام به باور بسیاری از بازدیدکنندگان، سالنی برای عینیت بخشیدن به مفهوم اعتراف تعاملی است. خاطرنشان می‌شود دومین موزه روابط شکست‌خورده در آوریل سال ۲۰۱۶ در آمریکا افتتاح شد.





نوع مطلب :
برچسب ها : عشق،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 دی 1396

اس ام اس عاشقانه دوری و فراق

اس ام اس عاشقانه دوری و فراق را در ادامه ببینید :

هر فاصله ای در عشق به نوعی حس غم انگیزی در خود گنجانده است حسی که می تواند سر آغازی برای دلتنگی ها باشد،مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب…..در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست…گلچینی از زیباترین و عاشقانه ترین های دوری و فراق را در این بخش بخوانید.

هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم گم شده ام !

ترس من از گم شدن نیست ..

ترسم از گرفتن دستی ست

که بی بهانه رهایم کند !

****♥♥♥****

پُشتم را خالی می کنی؛

می میرم،

نمی افتم …

****♥♥♥****

دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند

حال آنکه او یگانه هستی تو باشد

و تو یکی از هزاران لذت او …

****♥♥♥****

ما از همان کودکی

بازیچه دست نویسندگان شدیم

و گرنه کدام روباه پنیر میخورد

****♥♥♥****

خدایا کلی بارون فرستادی…

تا لکه ها رو از دلم بشویی…

من که گفتم…

لکه نیست…زخمه!


****♥♥♥****

اس ام اس عاشقانه دوری و فراق

آب از سرم گذشته …

فریاد میزنم دوستت دارم …

و تو آرام و خونسرد …

به ترکیدن حباب ها میخندی …

اس ام اس عاشقانه دوری و فراق

****♥♥♥****

خیلی سخته…

به خاطر کسی که دوسش داری…

همه چیز رو از سر راهت خط بزنی…!!

بعد بفهمی… خودت تو لیستی بودی که…!

اون به خاطر یکی دیگه… خطت زده..!

****♥♥♥****

هر که مرا دید ، تو را نفرین کرد …

و من حواس خدا را پرت کردم

که مبادا بشنود …!

****♥♥♥****

خدا قسمت داشتنش را از من گرفت…

گمانم کسی بیشتر از من دعا کرده بود…

****♥♥♥****

بیخودی به خودت زحمت نده!

این بَذرهای تنفــر که در دلم می کاری

هرگــــز جوانه نخواهد زد !

****♥♥♥****

مــَـن بـی تــو شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛ تـــو بــی مـَـن چــِـه خــواهــی کــــرد؟

اصـــلا” یــــادت هَستـــ کــِــه نیستــَـمــ …؟

****♥♥♥****

درد دارد وقتی من عاشقانه هایم را می نویسم

دیگران یاد عشقشان میفتند

و تو هنوز بی خیالی !
اس ام اس عاشقانه دوری و فراق – سری 3
: اوردوز





نوع مطلب :
برچسب ها : اس ام اس عاشقانه، پیامک عاشقانه، عشق،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 فروردین 1396
یک فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان با اشاره به این‌که نحوه برخورد خانواده ها با آرایش کردن کودکان با توجه به فرهنگ و اعتقادات هر خانواده ای متفاوت است، گفت: هرچند تمایل به آرایش کردن در کودکان، اغلب والدین را نگران می‌کند، اما والدین نباید آن را یک بیماری و اختلال بدانند

دکتر کتایون رازجویان  با اشاره به این‌که در علم روانشناسی برای آرایش کردن یا نکردن ازکودکی تا نوجوانی هیچ محدوده سنی خاصی تعیین نشده، افزود: تمایل به آرایش در کودکان و نوجوانان، یک امر طبیعی است زیرا آنها با الگو گرفتن و همانندسازی با مادر یا خواهر خود، از سه تا چهارسالگی در بازی‌های کودکانه با برداشتن لوازم آرایشی بزرگترها و آرایش کردن خود یا عروسکشان، شور و اشتیاق آرایش کردن را نشان می دهند.

وی عنوان کرد: نگرانی  والدین در آرایش کردن کودک باید از زمانی آغاز شود که کودک یا نوجوان در آرایش خود افراط کرده و یا در موقعیت‌های زمانی و مکانی نامناسب این‌کار را انجام دهد.

 این فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان افزود: اینکه اصلا به کودک اجازه آرایش داده نشود، ممکن است برخی کودکان را لجباز کند، طوری که سرسختی از خود نشان دهند و اتفاقا میل به آرایش کردن در آنها بیشتر شود.

دکتر رازجویان برای کم کردن تمایل به آرایش در کودکان و نوجوانان توصیه کرد: در درجه اول بهتر است بزرگترها خودآرایی کمتری در حضور کودک داشته باشند، سپس برای کودکان با زبان کودکانه توضیح دهند که این کار مخصوص بزرگترهاست و کودک را از مضرات آن آگاه کنند، به طور مثال به او بگویند که آرایش کردن ممکن است به سلامتت آسیب برساند، درضمن برای آنها چارچوبی مشخص تعیین کنند، مثل اگر هم اجازه آرایش بسیار محدود به کودک دادند، باید به او بفهمانند که این کار را فقط وقتی در خانه است، می تواند انجام دهد.

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی افزود: به منظور جلوگیری از سرکوب نشدن امیال کودک و با توجه به شرایط سنی حساس و در نظر گرفتن لطافت پوست آنها، تا جایی که ممکن است، لوازم آرایشی کودکانه ای برای آنها تهیه شود که بیشتر جنبه سرگرمی داشته باشد، نه اینکه خانواده ها لوازم آرایشی بزرگ ترها را در اختیار کودک قرار دهند.

وی همچنین درباره الگوبرداری و همانندسازی  بعضی پسربچه‌ها با مادر و یا خواهرانشان گفت: در صورتی که والدین مشاهده کنند، پسرشان رفتارهایی مغایر با جنسیتش از او سر می زند، مثلا تمایل به آرایش کردن دارد، یا به بودن در جمع خانمها تمایل بیشتری دارد و  یا دوست ندارد با پدرش جایی برود، این رفتارها ممکن است پیامدهای ناخوشایندی را در زندگی فردی و اجتماعی کودک به همراه داشته باشد. در این شرایط باید برای اصلاح این رفتارها با صحبت کردن، توضیح دادن تفاوت های رفتاری بین زن و مرد، این مشکل را در ذهن کودک حل کرد، اما اگر باز هم این مشکلات تداوم پیدا کرد، خانواده ها باید از خدمات افراد متخصص در این حوزه بهره ببرند.

منبع: سلامت آنلاین





نوع مطلب :
برچسب ها : دختربچه ی عشق آرایش، آرایش، عشق، عشق آرایش، عشق ارایش،
لینک های مرتبط : پرشام مارکت،
          
جمعه 15 بهمن 1395
نگاهی به فیلم سینمایی «ایستاده در غبار»؛

برخیز ای چاوش شهر عشق

وقتی سکانس دعوای احمد متوسلیان و شهید محسن وِزوایی در سالن سینما پخش می‌شد ناخودآگاه به خودم گفتم؛ دهه‌ات تمام نشده مربی!
به گزارش خبرنگار حوزه سینما گروه فرهنگی ذاکرنیوز؛ حالا در نیمه دهه نود شمسی هستیم. آوینی و آهنگران تاریخ شده‌اند و نوبت رسیده است به دیگران و این چنین، ما قهرمان ها را دوباره زنده کردیم؛ ما بچه‌های دهه شصت، متولدین همان روزها.
در نیمه‌های دهه هفتاد، دیالوگی از زبان سرهنگ سلحشور خطاب به حاج کاظمِ آژانس شیشه‌ای در اقطار جامعه پیچید که پیش از آن هم همه با تلخی تمام مشغول باور کردنش بودند؛ دهه‌ت تموم شده مربی!
سینمای دفاع مقدس در دهه شصت ناگهان در اوج پدید آمد. بعد از پایان جنگ بارها برای رسیدن به آن سطح و آن حال و هوا و نوا و فضاها تلاش فراوان شد اما همه نامُیسّر؛ چون سینمای جنگی ایران را کسی نساخته بود، از ابتدا کسی با برنامه‌ریزی ریاضی‌وار شاکله‌اش را قوام نداد و هیچ مدیری نیست که بتواند مدعی تدبیر خود در بوجود آمدن آن باشد.
جنگ ایران و عراق خودش اتفاقی خاص بود و سینمایش را هم بوجود آورد. آیا از روی فرمول می‌شود فیلمی مثل پرواز در شب (رسول ملاقلی‌پور 1364) را ساخت؟ بعد از جنگ بارها در تئاتر برای بازسازی شور و حال کانال کمیل که ملاقلی‌پور در فیلمش نشان می‌داد تلاش شد، اما همه شعاری و لوث از آب درآمدند.
انگار مقلدانِ بعدی همه سعی می‌کردند با پمپ، از چاه تاریخ آب عَذَب بیرون بکشند در حالی که سینمای جنگی دهه شصت، خودش مثل چشمه جوشیده بود. ما هر قدر که به اواخر دهه هفتاد نزدیک شدیم، این باور که دوران شکوه آن سینما به پایان رسیده بیشتر قوت می‌گرفت و حتی ژنرال‌های هنر جنگ هم کم کم در فکر کوچ به وادی‌های دیگر بودند تا اینکه در نیمه دهه هشتاد، اخراجی‌ها روی پرده آمد و اساسا بحث عوض شد.آنچه که در اخراجی‌ها برای خریداران انبوه بلیت‌اش جذاب شده بود، کمدی‌های تابوشکنانه آن بودند نه مایه‌های دفاع مقدسی کار. 
انگار با این فیلم دنباله‌دار، معلوم شد که جنگ واقعاً تمام شده و تراژدی و حماسه جایشان را به کمدی و رُمَنس داده‌اند. اما قهرمان‌ها هیچ وقت نمی‌میرند، آن‌ها در غبار مسیر افق محو می‌شوند و روزی از کاریزهای تاریخ دوباره در کف دست‌های یخ‌زده مردمانشان چکه خواهند کرد.
از تابستان خرمشهر تا اسفند ماه تهران
از مقایسه دو مستند «روایت فتح» و «آخرین روزهای زمستان» می‌شود خیلی چیزها درباره سینمای دفاع مقدس ( به طور خاص) و پرسه قهرمان‌پروری سینمای ایران (به طور عام) درک کرد.جذابیت آخرین روزهای زمستان به دلیل بازسازی‌های ماهرانه‌اش از اتفاقاتی خاطره شده و تاریخ شده بود اما روایت فتح، درست در نقطه مقابل، برای این جذاب بود که هر چه در آن دیده می‌شود واقعیت داشت.
قطعاً اگر کسی در دوران جنگ «آخرین روزهای زمستان» یا چیزی شبیه آن را می‌ساخت این قدر جلب توجه نمی‌کرد. همه می‌گفتند چرا بازسازی‌اش می‌کنی؟ اگر مردی برو وسط معرکه و واقعی‌اش را فیلم بگیر.
 از طرفی واضح است که در این دوره هم امکان ساخت روایت فتح وجود ندارد؛ اصل مسئله اینجاست که زمان مثل باد وزید و جنگ هم بالاخره جزوی از تاریخ شد.
در دوره‌ای که آوینی و حاتمی‌کیا و ملاقلی‌پور و درویش و تبریزی و... فیلم‌های –به قول آن ایام– جبهه‌ای می‌ساختند، جنگ واقعیت جاری جامعه بود نه عنصری از تاریخ و در زمانه‌ای که محمدحسین مهدویان آخرین روزهای زمستان را ساخت، ‌دیگر آنقدر از 1367 فاصله گرفته بودیم که با هشت سالِ پیش از آن بشود مثل تاریخ برخورد کرد اما در دهه هفتاد و هشتاد،‌ جنگ نه واقعیت جاری بود نه برگی از تاریخ، و برای همین نمی‌شد فیلم دفاع مقدسی ساخت، نمی‌شد درباره آن هشت سال موضع گفتمانی جدیدی داشت و از مواضع قدیمی هم به اندازه کافی هزینه شده بود.
در نیمه‌های دهه هفتاد، حاج کاظم جایی میان زمین و آسمان سر همسنگر غریب‌اش را در دست گرفت و مرگ او را باور کرد اما نسل سومی‌ها، خیلی‌هایشان آژانس شیشه‌ای را چند باره و چندمین باره تماشا کردند تا شاید این دفعه در پایان عباس زنده بماند؛ و ما به نیمه دهه هشتاد نرسیده بودیم که سپیده‌ی نفس بریده‌ی میم مثل مادر، داروی کمیاب شیمیایی را به پسرکش داد تا او زنده بماند و خودش به سرزمین قهرمان‌ها، پیش همپالگی‌هایش عروج کند؛ جایی که به قول سهراب (درختان حماسی پیداست.)
حالا در نیمه دهه نود شمسی هستیم. آوینی و آهنگران تاریخ شده‌اند و نوبت رسیده است به دیگران. حالا نوبت امثال ماست که برای جنگ و سینمای جنگ بنویسیم، نوبت محمدحسین مهدویان است که فیلم جبهه‌ای بسازد و حالا این محسن چاووشی است که باید جنگ‌زده‌ها را بخواند. زمانه عوض شده و هنگامه نگریستن تاریخی به دِبهه‌ی آتشین و خونبار دهه شصت رسیده است. حالا نوبه آدم‌ها هم عوض می‌شود و این چنین، ما قهرمان ها را دوباره زنده کردیم؛ ما بچه‌های دهه شصت، متولدین همان روزها.
در جستجوی قهرمان
از مقایسه «بادیگارد» با «ایستاده در غبار» هم می‌شود خیلی‌ چیزها را فهمید و چه جالب که این دو فیلم پهلو به پهلوی هم اکران شدند.
بادیگارد نگاهی است از چشم‌انداز یکی از همان قهرمانان دهه شصت به جامعه امروز ایران و ایستاده در غبار نگاهی از چشم یکی از آدم‌های امروز است به قهرمانان دهه شصت.
حاج حیدر – بخوانید حاج کاظم یا حاج احمد متوسلیان یا ... – چشم امیدش به یکی از نخبگان جوان امروزیست، او از تمام هم نسلی‌هایش که در دوران حماسه به گوشه‌های دنج خزیده و خلیده بودند و حالا کرسی‌نشینان مناصب شده‌اند، دلخور است و نظم فرسایشی و فرمایشی امروزه روز را تاب نمی‌آورد. آن عده از آدم‌های هم نسل حیدر که می‌توانستند مایه امید او در این بلاروزگار باشند، همه در تاریخ جا مانده‌اند. عکسی که مادر میثم و همسر همرزم شهید حیدر به او نشان می‌دهد کاملاً تداعی‌گر همین حس است؛ قهرمان‌ها در تاریخ جا مانده‌اند واِلا وضع ما این نبود.
از آن طرف یک نخبه امروزی، نه مثل میثمِ فیلم بادیگارد نابغه فیزیک، بلکه نابغه‌ای در هنر به نام محمدحسین، فیلمی می‌سازد که آن هم به دنبال قهرمانان نسل دیروز برای سامان دادن به اوضاع حال حاضر است؛ [مردم اینا دروغ می‌گن به شما، کجا می‌ره این پولا؟!]
اگر حاج احمد زنده بود آیا اوضاع امروز ما چنین می‌ماند؟ این سوالی است که در ذهن خیلی از نسل‌ سومی‌ها غَلَـیان می‌کند، یعنی این سوال که اگر باکری و باقری و همت و زین الدین بودند و اگر آقای دکتر چمران امروز هنوز نفس می‌کشید ... 
ما نفس کم آوردیم، از جنس همین نفس‌ها را و این است که مردی می‌طلبیم ایستاده در غبار با نفسی که تنگ نمی‌آید و همچنان و همواره غرش عدالت‌طلبانه‌ی عنصر قهرمانی در جامعه است و عصیان حقانیت است بر ریا و منفعت طلبی و دروغ و محافظه‌کاری؛ قهرمان یعنی همین، یعنی همان چیزی که جامعه امروز ما می‌طلبد و از این جهت حقاً که ایستاده در غبار چقدر هوشمندانه موضوع روز جامعه را کشف و رصد کرده.**کدامیک ماندگارترند؟!کسی نیست که پنج خط درباره ایستاده در غبار بنویسد و قادر باشد لااقل چند بار از واژه قهرمان استفاده نکند. از سر و روی فیلم قهرمانی می‌بارد، گل می‌بارد، گلوله می‌بارد، غبار می‌وزد و آفتابِ عمود، بر ساعت آفتابی خاطرات و خطرات می‌تابد؛ اما قهرمانانه.قهرمان فیلم چگونه خلق شد؟چه معجونی در کلمات به جا مانده از اوراق کتبی و اقوال شفاهی تاریخ ریختند که چنین حماسه‌ای پدید آمد؟ تقریباً هیچ! کار قشنگ محمدحسین مهدویان این بود که تاریخ را دستکاری نکرد. او می‌دانست که حاج احمد خود به خود قهرمان است و برای قهرمان داشتن در فیلمش کافی است که او را بدون هر رتوش و ویرایشی، همان طور که خود او بوده نشان دهد.
حاج احمدِ این فیلم نه تفسیر شده، نه تکثیر شده و نه منکسر. نه خُرد و خمیرش کردند تا زمینی و باور پذیر شود و نه او را در قوالب صورت‌مثالیِ ایده و سمبل به تکرار گذاشتند تا اصل و نسبش به عرش و عوالم مجردات برسد. اصلاً ایستاده در غبار چیست؟ نگاه یک دهه شصتی است به قهرمانان دهه شصت.
چنین نگاهی خالص‌ترین امتداد نظریست که ممکن بود وجود داشته باشد و نگاه‌های خالصانه معمولاً در بُعد و مسافت تاریخ به وجود می‌آید، نه در دوره شعار و مصادره آرمان‌ها و آویزانی از نام قهرمان‌ها.
پدرها خاطرات جنگ را تعریف می‌کنند و فرزندان که می‌شنوند، در ذهنشان تصاویر را تصور می‌کنند؛ این یک رویارویی دهه شصتی با جنگ است و محمدحسین همین را فیلم کرده. یک عده خاطره می‌گویند و ما تصاویرش را می‌بینیم. حاج احمد اصلاً دست نخورده، خودش است، او اگر خودش باشد قهرمان‌تر از هر تصویری است که قرار بوده با غلو قهرمانش کند. اگر حاج احمد بودن سخت است، تفسیراو دشوارتر خواهد بود. حاج احمد فهمیدنی‌تر از تفسیر است. جنگ یک نقطه ابدی است که انگار در ابتدای ازل جا مانده و برای درکش باید بدون واسطه‌های دلبخواه با آن روبرو شد. اگر خودش را بی‌پیرایه نگاه کنی، مثل یک انتحاری بغلت می‌کند. 
درک قهرمانان جنگ یعنی خیلی ساده، وقتی عکس خلبان‌هایش مثل عباس دوران یا عباس بابایی که او هم عباس دوران بود را نگاه می‌کنی، بگویی چقدر عینک دودی به بعضی از شهدا می‌آمد و تصمیم آن نوجوان سیزده ساله را قبل از اینکه تفسیر کنی فهمیده باشی.
آن‌ها خودش قهرمان بودند و لازم نیست از فرمول رمبو و ژنرال پاتُن برای ابرمرد کردنشان استفاده شود. حاج احمد آنجا قهرمان می‌شود که وسط معرکه‌ی آتش، در یک بیمارستان جنگی، لا به لای گُـل و نُقل عروسی دست به سینه و تبریک‌گویان وارد محفل می‌شود و همراه بقیه دم می‌گیرد که پاسدار، پرستار، پیوندتان مبارک! یا جاهایی که بعد از عصبانیت و حال‌گیری از یک دوست زیر دست، موقع معذرت خواهی گریه‌اش می‌گیرد.
وقتی سکانس دعوای احمد متوسلیان و شهید محسن وِزوایی در سالن سینما پخش می‌شد نا خودآگاه به خودم گفتم؛ دهه‌ات تمام نشده مربی! و دوست دارم این نگارش را با جملاتی از مرتضی آوینی نیمه تمام بگذارم که شنیده می‌شود از لابلای سطور تاریخ، هنوز چاووش شهر عشق را صدا می‌زند.
[زمان بادیست كه می‌وزد؛ هم هست، هم نیست. آنان را كه ریشه در خاك استوار دارند از طوفان هراسی نیست. جنگ می‌آمد تا مردان مرد را بیازماید. جنگ آمده بود تا از خرمشهر دروازه‌ای به كربلا باز شود و محمد جهان آرا به آن قافله‌ای ملحق شود كه به سوی عاشورا می‌رفت.
پندار ما این است كه ما مانده‌ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است كه زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.
مسجد جامع خرمشهر رازدار حقیقت است و لب از لب نمی‌گشاید. از خود می پرسم كدام ماندگارتر است؟ این كوچه های ویران كه هنوز داغ جنگ بر پیشانی دارند و یا آنچه در تنگنای این كوچه‌ها و در دل این خانه‌ها گذشته است.



نوع مطلب : مطلب عاشقانه، 
برچسب ها : برخیز ای چاوش شهر عشق، ایستاده در غبار، فیلم، فیلم ایستاده در غبار، عشق، عاشقی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 3 تیر 1395
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار… فکــرش را بکن!
با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعـد از سال‌ها
بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار… فکرش را بکن!

سایه‌ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن!

ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را بکن!

خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار… فکرش را بکن!

از سمــاور دست‌هایت چای و از ایوان لبانت قند را…
بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را بکن!

اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می‌کنند
سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار… فکرش را بکن!

ناگهان دیوانه‌خانه… ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن





نوع مطلب : شعر عاشقانه، 
برچسب ها : شعر، شعر عاشقانه، شعر جدید، عشق، شعر مخصوص عشق،
لینک های مرتبط : فروشگاه اینترنتی موبایل،
          
جمعه 14 فروردین 1394
آفتاب: حیدرزاده از کتاب جدیددر آستانه انتشاری نام برده است که قرار است به ۸ زبان ترجمه شود. حیدرزاده در این مصاحبه عنوان کرده است که مصمم است جایزه نوبل را با اثر بعدی که به ۸ زبان دنیا منتشر خواهد شد از آن خود کند.

مریم حیدرزاده که گویا به کسی قول داده که حتما باید نوبل بگیرد، درباره آثار خود عنوان می کند: «تاکنون دو آلبوم و ۱۰ کتاب منتشر کرده ام و الان هم مشغول نوشتن یک کتاب نثر هستم. همچنین در حال رایزنی هستیم تا این کتاب به هفت یا هشت زبان زنده دنیا ترجمه شود. البته با وجود آنکه ممکن است بقیه اسم آن را اعتماد به نفس کاذب بگذارند اما به کسی که او را دوست دارم، قول داده ام برایش جایزه نوبل بگیرم. من به کسی که عزیزترین موجود زندگی ام است، قول داده ام و یک متولد آبان اگر سرش برود، قولش نمی رود.»

هوشنگ ابتهاج مشهور به سایه که این روزها به واسطه پرفروش بودن کتاب خاطراتش در مرکز توجه قرار گرفته درباره شعرهای حیدرزاده نظر مثبتی داشته و گفته است: «این دختر حرف های خیلی ساده قشنگی دارد.

به گزارش «افکارنیوز»، زبان خیلی ساده و بعضی جاها هم هنرمندانه. من با رغبت به نوارهاش گوش می کنم. بعضی جاها خیلی با قدرت این زبان عامه رو به کار می برده. حرف های ساده نرم و نازکی هست که جامعه خوششون می آد. بعضی جاها قافیه هایی که اختراع می کنه فوق العاده است ...»



نوع مطلب : مطلب عاشقانه، 
برچسب ها : قول حیدر زاده به کسانی که دوستش دارند، مریم، حیدر زاده، قول، دوست داشتن، عشق،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 17 اسفند 1391
ﻣﺸﻜﻞ ﺍﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ


ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻳﻚ " ﺁﺩﻡ "


ﺑﻪ " ﺁﺩﻡ " ﺩﻳﮕﺮﻱ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ ...


ﺍﻋﺘــﯿـﺎﺩ ﺑـﻪ ﺁﺩﻣـﻬــﺎ ،


ﺑــﺪﺗــﺮﻳــﻦ ﻧـــﻮﻉ ﺍﻋـﺘـﻴـــﺎﺩ ﺍﺳـــﺖ




نوع مطلب :
برچسب ها : اعتیاد، ادم، پناه بردن، عشق،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 دی 1391


( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی