تبلیغات
عشق - مطالب ابر زن
عشق
محلی برای عشق و عاشقی دختر پسرهای ایرانی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


محلی برای عشق و عاشقی دختر پسرهای ایرانی با مطالب قشنگ عاشقانه عکس های love و ...

مدیر وبلاگ :تینا تینا
نظرسنجی
نظرتون در مورد عشق و عاشقی چیست ؟



فهمیدن یک زن سخت نیست،

زن سراسر ناز است و نیاز


گریه ها،خنده ها،حرفهایش تنها برای مردش هست !!!


او عشق می خواهد و آغوش


سینه ایی مردانه ،شانه ای برای تکیه دادن


فهمیدن یک زن سخت نیست باور کن.





نوع مطلب :
برچسب ها : زن، جمله ای عاشقانه، سینه، مرد، زن و مرد، عشق، باور،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 19 آذر 1391
اﯾﻨﺠﺎ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ...

ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺁﺏ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ!

ﻗﺎﺿﯽ ﺟﯿﺮﻩ ﺑﻨﺪﯼ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ!

آنچه نقد است فقط جان توست،

ﮐﻪ ﻗﺴﻂ ﺑﻨﺪﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!!!




نوع مطلب :
برچسب ها : مهریه، طلاق، جیره، جان، زن، مرد،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 18 آذر 1391
ایـــــــــن روزهـــــــا.....؛



دلـــــــــــم ، آغـــــــوشی بـــــــی بـــــــهانــــــه مـــــی خــــــــواهـــــــد؛



کــــه نــــــه زن بـــــاشد، نــــــه مــــــرد!



خــــــــــدایــــــا!! بــــه زمـــــــین نـــــــمی آیـــــــی؟؟!




نوع مطلب :
برچسب ها : آغوش، اغوش، دل، زن، مرد، عشق،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 18 آذر 1391

احتمالا هم‌سالان من یاقوت، زن سرخ‌پوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد را کاملاً به یاد بیاورند.
آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند. زنی بزک‌کرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه‌دردستش و این اواخر روسری و عصایش.

تهرانی‌ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سال‌ها ــ می‌گویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود.
چنان به اطراف میدان نگاه می‌کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می‌رسد. بیش‌تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) می‌دیدم. همان‌جایی که امروز پاساژی ساخته‌اند. به پایین میدان نگاه می‌کرد. همه می‌گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخ‌پوش و خیابان‌نشین کرده بود. آدم‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کرد مگر یکی از آن‌ها همانی باشد که باید. گاهی که خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست. مغازه‌دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا  غذا می‌دادند. بعضی گفته‌اند ره‌گذران به او پول هم می‌دادند و من خود این را ندیدم، ولی می‌دیدم که گاهی لات‌ها و کودکان ول‌گرد و گدا سربه‌سرش می‌گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می‌رفت.
اسطوره‌ی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمی‌زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومه‌ی خانم زمان او را به یاد تهران آورد:
 
«بدان سرخ‌پوشی بیندیش
که عمری مرتب به سروقت میعاد می‌رفت
و معشوق او را چنان کاشت
که اکنون درختی‌ست برگ و برش سرخ».
 
و خواننده هایی نیز ، همان زمان، در ترانه‌ای از زبان او خواندند:
 
«تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی
دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله‌ی سال و زمونا
تا تو برگردی می‌شم دود و می‌رم تو آسمونا
اون نگاه گرم تو یادم نمی‌ره
بوسه‌ی بی‌شرم تو یادم نمی‌ره... ».
 
فیلمی درباره‌اش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزن‌ها حرف‌هایی می‌توان شنید،‌ ولی کم‌تر کسی با خود او حرف زده بود. ...
آخرین باری که دیدمش سال‌های 60 یا 61 بود و گویا همان سال‌ها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطوره‌ی تهران گم شد و دیگر او را هیچ‌کس ندید...
سال‌هاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همان‌طور که دیگر اسطوره‌هایش را فراموش نمی‌کند. ...
بانوی سرخ‌پوش اسطوره‌ی عشق روزگار ما بود. ...
... می‌توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همه‌ی عاشقان جفت‌جفت یا یکی‌یکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همه‌ی عاشقان گم‌نام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ‌ عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند. می‌توان این‌گونه انسانی فرهنگ‌سازی کرد.
این سالم‌ترین اسطوره‌ای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده.




نوع مطلب : مطلب عاشقانه، 
برچسب ها : عشق، اسطوره، داستان، زن، قرمز، تهران، فردوسی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 22 مهر 1391
هرچقدر هم بگویند

مردها فلان

زن ها فلان

تنهایی خوب است

دنیا زشت است

آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر می زند.....!





نوع مطلب : مطلب عاشقانه، 
برچسب ها : عشق، عاشقان، تنهایی، نفرت، زن، مرد، عکس،
لینک های مرتبط : کلوپ دخترونه،
          
شنبه 1 مهر 1391

نام کتاب: رازهایی درباره زنان
نویسنده: دکتر باربارا آنجلیس
مترجم: هادی ابراهیمی
تعداد صفحات: 138
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسی
توضیحات:
اگر به شما بگویم که تنها با رعایت چند نکته کوچک می توانید از برخی از رفتارهای همسرتان که شما را عصبانی می کندجلوگیری کنید چه می گفتید؟چنانچه تنها چند واژه ی جادویی سراغ داشتید که ظرف تنها چند ثانیه ازدید همسرتان شما را به مهربان ترین وبهترین همسر دنیا تبدیل می کند چه اتفاقی می افتد؟چنانچه تنها با آموزش چند راهکار جادویی واسرار آمیز به شما کاری می کردم که همسرتان بخواهد هر چه بیشتربا شما شود چه؟آیا مطالب فوق برایتان جالب به نظر می رسند؟ اگر چنین است جای درستی آمده اید وکتاب مناسبی را در دست دارید! کتاب آماده شده نوشته دکتر باربارا آنجلیس و جز پرطرفدارترین کتاب ها می باشد .


 

نام كالا : رازهایی درباره زنان     قیمت : 8,700 تومان
خرید   رازهایی درباره زنان
كد : 193     وزن : 60 گرم     فروشنده : پویا پرداز

شماره حساب برای خرید نقدی شماره حساب
Close   واریز نقدی به حساب بانكی :
مبلغ كالا + هزینه پست = مبلغ پرداختی
8700 + 3035 = 11,735 تومان




نوع مطلب : مطلب عاشقانه، 
برچسب ها : راز، کتاب، الکترونیک، زن، زنان، خرید، اینترنتی،
لینک های مرتبط : مرکز خرید اینترنتی،
          
پنجشنبه 23 شهریور 1391
پســـرم!
پسر ِخوبم
میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!

... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....!که تو حاصل عشقی
...
...پســ ـرم...
مامانت برای تو حرف هایی داره
حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره...

عزیزدلم!
یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست.روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!" و اون میزنه زیر گریه....

زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...
موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری...باید برای اینجور وقتها آماده باشی.بلد باشی. باید یاد بگیری که نازش را بکشی...

عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!!ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری....

زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...

میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو...همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی....

گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون یه هدیه ی کوچولو براش بگیری و بگی که چقدرخوشگله!. ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کن نه که از غصه آبش کنی......

اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو .باز هم صداش کن!!!عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!

بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ...فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه. برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...

زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن...

پسرم!!!! این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،دخترکی که روزی زن میشود. مادر میشود.




نوع مطلب : مطلب عاشقانه، 
برچسب ها : زن، دختر، مادر، زن داری، نگه داشتن زن، زن و مرد، رابطه زن و مرد،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 31 مرداد 1391


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی